از آرتگان

درود

دکتر شهرزاد سلطان هستم، تهیه کننده و مدیر اجرایی آواپخش آرتگان.

در این پیش شماره‌ی آرتگان، همراه با علی نگهبان از کیستی، چیستی، و چرایی این برنامه با شما سخن می‌گوییم.

– آواپخش آرتگان چیست و چه می‌خواهد بکند؟

می‌خواهیم درباره‌ی چیزهایی حرف بزنیم که کتاب‌ها از آن‌ها می‌آیند: چند و چون پدیداری شعر و داستان؛چرایی و چگونگی نوشتن؛ نسبت کارهای آرته‌ای مانند شعر و داستان با دیگر شکل‌های نوشتن. از زبان، تجربه، حافظه، و زمانه خواهیم گفت، و از تصمیم‌هایی که نویسنده را به شکل خاصی از نوشتن می‌رسانند. تحولات شعر معاصر، نسبت زبان و تجربه، آرتگان دورراندگی (مهاجرت و تبعید)، حافظه و تاریخ، و همچنین جایگاه ادبیات فارسی در جهان معاصر.

افزون بر آنها، برنامه‌های اجرای داستان، نمایشنامه‌خوانی و شعرخوانی نیز خواهیم داشت.

– چه نیازی به این برنامه است؟ انگیزه و ایده‌ی این برنامه از کجا و چگونه آمد؟

دوستی از کانادا در پیامی از من که به ایران رفته بودم پرسیده بود که «چون است حال بستان، ای باد نوبهاری؟»

آمدم برداشت کلی خودم را از وضعیت فرهنگ و ادبیات برایش بنویسم، ولی برای کسی که سال‌ها دور از میهن بوده است، فرصت اندک سفر چند هفته‌ای یارای آن را نمی‌دهد که جز از دریچه‌ی تنگِ چشم یک گردشگر بیشتر و ژرف‌تر ببیند و بازگوید.

ولی خواهید پرسید که با وجود رسانه‌های اجتماعی و ارتباط‌های روزانه‌ی فراوانی که میان ایرانیان در داخل و خارج داریم، و در روزگاری که هر کدام از ما در دایره‌ی دوستان و خویشانمان کسانی در فراسوی مرزهایمان داریم، چرا چنین گفتگویی را بایسته و نیازین می‌بینم؟

باورش شاید دشوار باشد که چراغ‌های رابطه میان درون و برون مرز اگر تاریک نباشد، از کورسویی روشن‌تر نیست.

در همان مهلت اندک توریستی، در خیابانها و مهمانی‌ها و دیدار دوستان به این برداشت نه چندان اتکاپذیر رسیدم که پیوند آفرینشگران ادبی و فرهنگی درون ایران با جهان بیرون بسیار اندک و بسیار گزینشی است. کمتر نویسنده، شاعر یا هنرمندی را دیدم که در سپهر کاری خودش از آنچه در دیگر جای‌ها می‌گذرد آگاهی چندانی داشته باشد. از مردم کوچه-بازار که بگذریم، بسیاری از نویسندگان و آفرینندگان و فرهنگ‌سازان ما هم به جز تماشای شبه‌رسانه‌های سیاسی روزنامه‌نگاران کم‌دانش، جانبدار و ناحرفه‌ای، پیوند بیشتر یا ژرف‌تری با جهان پیرامون، به ویژه غرب، ندارند. امیدوارم این برداشت من از سر نگاه توریستی‌ام بوده باشد و نادرست.

افزون بر آن و شاید اندوه‌بارتر اینکه کمتر کسی در اینجا از آنچه ایرانیان برون‌مرز می‌آفرینند آگاهی دارد، یا از بیخ احساس کنجکاوی، نیاز یا علاقه‌ای نسبت به چنان آثاری نشان می‌دهد.

در مقایسه، برای ایرانیی که در دیاسپورا زندگی می‌کند، تهیه‌ی کتابی که در ایران چاپ شده باشد چندان آسان نیست، چرا که سفارش و پرداخت و ارسال از ایران همه مشمول تحریم هستند. کتابفروشی‌هایی که در برخی شهرهای ایرانی‌نشین در اروپا و آمریکای شمالی هستند نیز به سلیقه و گزینش خود کتاب‌هایی از ایران وارد می‌کنند که بازتاب همان دیدگاه‌های سانسورزده و به شدت سیاسی هستند.

پس بر آن شدم که حال بستان را نه از تماشاکنان آن، بلکه از کسانی بجوییم که هر روزه در آن نفس می‌کشند و با نسیم و توفانش، سردی و گرمی را تجربه می‌کنند، و با خزان و بهارش دگرگون می‌شوند.

ولی اگر منظور این است که چرا با بودن آن همه رسانه‌ها و برنامه‌های ادبی، ما همچنان جای این‌چنین برنامه‌ای را خالی می‌بینیم، یه به بیان دیگر، اگر می‌پرسید که تفاوت ما با آن دیگران در چیست، نیاز دارم که نگاهی هر چند کوتاه به چند و چون وضع کنونی آفرینش آرته‌ای یا ادبی، بررسی‌ها، نقد و نگره‌ی آرته‌ای (ادبی) داشته باشیم. کیفیت نوشتن، تدریس و نقد ادبی ما بسیار پایین است. یک دلیل این است که دانشگاه‌های ما آزادی آن را ندارند که آفرینش آرته‌ای یا creative writing را با استانداردهای جهانی آموزش بدهند. دیگر اینکه کسانی اکنون به نام نویسنده، تدریس‌کننده و صاحب نام در آرتگان یا ادبیات فارسی در رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و انتشارات و کارگاه‌های آفرینش آرته‌ای میدان‌دار هستند که به گونه‌ای کم یا بیش با سانسور بده-بستان دارند. یعنی کسانی که کارهای کم کیفیتی را با همکاری و مماشات با سانسور منتشر کرده‌اند و به نام نویسنده و شاعر و نظریه‌پرداز شناخته شده‌‌اند، همه‌ی این گفتمان را در اختیار گرفته‌اند، ولی کسانی که آفرینشگران توانایی هستند و از دانش آرته‌ای روز برخوردارند ولی با سانسور کنار نیامده‌اند، در انزوا و گمنامی به سر می‌برند. ما در این برنامه می‌خواهیم الگویی از خوانش داستان و شعر، نگره و نقد ادبی به دست دهیم که بازتابنده‌ی آرتگان مستقل و آزاد باشد، و از خط و نشان‌های سانسور و ادبیات کوتولگی فراتر برود. ما می‌خواهیم چهره‌ای از آرتگان این‌زمانی درخور آرتگان فارسی ترسیم کنیم.

– چرا آرتگان؟ چرا این نام؟

آرتگان را به جای ادبیات پیشنهاد داده‌ایم.

من اینجا یک توضیح خیلی کوتاه می‌دهم ولی در یک برنامه‌ی ویژه تلاش می‌کنیم که این را روشن‌تر کنیم.

زبان‌ها در طول تاریخ واژگان بسیاری را از زبان‌های دیگر وام گرفته و با ساختارهای خود سازگار کرده‌اند. بااین‌حال، رواج تاریخی یک واژه لزوماً به معنای مناسب‌بودن همیشگی آن نیست. هم‌چنین، خاستگاه بیگانه به‌خودی‌خود نه نقص زبانی است و نه دلیلی برای حذف واژه. واژه‌ی «ادبیات» نمونه‌ای شایان توجه است که بازنگری در آن می‌تواند فرصتی برای تقویت ظرفیت‌های زبانی فارسی فراهم آورد.

بر اساس نوشته‌ای از ژیلبر لازار و پژوهش جلال خالقی‌مطلق در دانشنامه‌ی ایرانیکا، واژه‌ی «ادب» دست کم از سده‌ی چهارم هجری، یعنی مدت‌ها پیش از تثبیت معنای امروزی «ادبیات»، در فارسی کاربرد داشته است. معنای تاریخی آن بیشتر با آموزش، پرورش، فرهیختگی و رفتار شایسته و اخلاق ارتباط داشت؛ درحالی‌که کاربرد «ادبیات» به معنای حوزه‌ای مستقل از فعالیت هنری و فکری، در جریان نوسازی ادبی ایران و ترجمه‌ی مفاهیم اروپایی در آغاز سده‌ی بیستم میلادی رایج شد.

این به این معنی است که واژه‌ی ادبیات از آن دست واژه‌های عربی نیست که از قرن‌ها پیش با زبان فارسی درآمیخته باشد – بلکه کار مترجمان همین چند دهه پیش است که آن را با ناشی‌گری و ناپختگی وارد زبان ما کرده‌اند.

یکی از معیارهای بازنگری در واژه‌ها، میزان بهره‌وری آن‌ها در واژه‌سازی فارسی است. برخلاف واژه‌هایی مانند «فهم» که در ساخت ترکیب‌ها و برگرفته‌ها (مشتقات) گوناگون مشارکت دارند، «ادبیات» امکان‌های واژه‌سازی و برگیری محدودتری دارد.

تجربه‌ی زبان‌هایی مانند فرانسه و ایسلندی نشان می‌دهد که ساخت آگاهانه‌ی معادل‌های بومی می‌تواند به غنای واژگانی کمک کند. هدف، خلوص زبانی یا انکار میراث عربی نیست، بلکه تقویت خودبسندگی زبانی، استقلال فکری و توانایی فارسی برای تولید اصطلاحاتی متناسب با نیازهای معاصر است.

«آرته» می‌تواند جایگزینی پیشنهادی برای این واژه باشد. واژه‌ی فارسی باستانِ اَرتَه، خویشاوند با واژه‌های اوستاییِ اَشَه و سنسکریت وداییِ رْتَه، با مفاهیم راستی، درستی و سامان پیوند دارد. این مفاهیم می‌توانند ادبیات را نه صرفاً مجموعه‌ای از آثار مکتوب، بلکه آفرینشی هنرمندانه بدانند که در آن زبان، اندیشه و تجربه به صورتی معنادار درمی‌آیند. نزدیکی مفهومی «آرته» با Art نیز تداعی‌گر مهارت و هنرِ ساختن و پرداختن است؛ هرچند نباید رابطه‌ی تاریخی دقیق میان این واژه‌ها را قطعی دانست.

امتیاز «آرته» در پیوند دادن هنر آفرینش، نظم ساختاری و جست‌وجوی معنا در قالب واژه‌ای برخوردار از پیشینه‌ی ایرانی است. پیشنهاد آن به معنای انکار سهم زبان عربی در فارسی نیست، بلکه تلاشی برای گسترش امکانات زبانی و مفهومی فارسی است. «آرته» می‌تواند ادبیات را به‌مثابه‌ی هنرِ شکل‌بخشیدن به زبان، اندیشه و تجربه و تبدیل آن‌ها به صورتی معنادار بازتعریف کند.